بردیـــ♥ـا و بهــ♥ــراد در آیینــ♥ــه



به وبلاگ هســـــ♥ــ♥ـــتی مامان و بابا

  

 

بردیا

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 12 تير 1395 توسط مامانی

سلام جانان من..

پست شبیه این زیاد داریم اینجا.بس که من سرم شلوغه و وقت کم میارم و نمیتونم اینجارو به روز کنم...

احساس میکنم در حق بهرادم خیلی کم لطفی میکنم که خاطراتش رو لحظه به لحظه ثبت نمیکنم اما تریجیح میدم اندک وقت کنار هم بودن و بیکار بودنمو با خودش صرف کنم تا به روز کردن خاطراتش.باری اینجا نوشتن همیشه وقت پیدا میشه اما برای لمس لحظه های شیرین بزرگ شدنتون وقت کمه و شما خیلی تند دارین بزرگ میشین.بهرادی که علاقه ی شدیدی داره که برامون سخنرانی کنه ولی کلمات زیادی بلد نیست و بیشتر ادای حرف زدن در میاره.هرچی بهش میگیم که تکرار کنه فقط میگه : داداااااااااش.عمه , بابا و ماما کلمه های دیگرشه.البته روزی هزار بارم میگه من من من من...عاشق داداششه و یکسره سر بردیا رو از رو تکلیفاش بلند میکنه تا بهش نگاه کنه و باهاش بازی کنه.عاشق شکلاتم هست و علاقه ی وافری هم به بابایی داره....و بردیا...نازنین دلبر من .داره باسواد میشه.بیرون از خونه چشمش به هر چی میفته هجی میکنه و میخونه.چه کیفی داره دیدن باسوادیش.عاشق خانم معلمشه.و پسر نمونه ی کلاس.این آقا هم عاشق داداششه و برای شاد کردن و خندوندنش هر کاری میکنه.کسی هم حق نداره از گل نازکتر به داداشش بگه.شکر خدا تا الان نه حسادتی اطش دیدم و نه اذیتی.من که گفتم پسرم مثل باباش مهربونه.بعضیاااا گفتن حالا واستاااااچشمک

خب دیگه وقتم تموم شد چون بهرادی بیدار شد.تا بعد...به زودی...

I Love You


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 دی 1395 توسط مامانی

ناز من سلام...

عشق رویایی من یک ماه و نیم از سال تحصیلی گذشته و شکر خدا بهترین روزهای زندگیت رو کنار معلم خوبت خانم " مریم نهنگی " تجربه میکنیم.معلمت واقعا بی نظیرن و کارشون عالیه.شما هم خیلی دوستشون داری و حسابی عاشق مدرسه ای.با اینکه تابستون همش تا ظهر خواب بودی و تا نصفه شب بیدار ولی الان خیلی خوب ساعت خوا ب و بیداریت تنظیم شده و اصلا اذیت نمیکنی.در نوشتن تکالیفتم عالی عمل میکنی بیشتر روزا که من از خواب عصر بیدار میشم میبینم که خودت نوشتی.من فقط دیکته میگم و سوالاتی که خانم داده برات میخونم.خلاصه که مثل همیشه بهت افتخار میکنم پسرک بی نظیر من...

الان خیلی خوابم میاد بعدا مفصل مینویسم برات....

روز اول...راه مدرسه

Image result for ‫شکلک متحرک عاشقانه‬‎
 


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 آبان 1395 توسط مامانی

بهراد شیرین من...

سیزده مهر تولد یک سالگیت رو کنار عمو شفیعی خاله مینا و شهریاز و همایون نازنین جشن گرفتیم.چقدر زود یک سال گذشت.تو با اومدنت زندگی مارو شیرین تر کردی جان دلم.از خوبیها و شیرینیهات هر چی بگم کم گفتم.فوق العاده آروم و صبوری.گل ناز من وجود نازنینت تا الان هیچ زحمتی برای من نداشته.توی این مورد برعکس بردیا بودی چون بردیا جونم خیلی نق نقو و گریون بودخندونک

یک هفته مونده به یک سالگیت راه افتادی درست مثل داداش بردیا.الان هفت تا دندون داری و بلدی بگی دادا , ماما ,م م , ب بو... و یه سری دیگه از همین صداها.شدیدا قلدری و امکان نداره کسی بتونه بهت زور بگه.یکسره هم کنترل دستته و اشاره میکنی که برات آهنگ بیاریم.عاشق کلیپ های عمو پورنگ و کلیپ جام جهانی نانسی هستی بازم درست مثل داداشتعجب خانم خلاصی عزیز ما هم از اول مهر اومدن و صبح ها که ما سه تا مدرسه ایم نگهدار شما هستن.شکر خدا رابطه ات باهاشون خوبه و آرامش داری.الهی همیشه همین طور باشه.رابطه شما و داداش بردیا هم که عالی.شکر خدا هیچ مشکلی حسادتی یا دوایی تا الان که رخ نداده.

Image result for ‫شکلک تولدت مبارک‬‎

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 آبان 1395 توسط مامانی

تا الان این وبلاگ مخصوص بردیا بود.اومدم یه وبلاگم واسه بهرادم ساختم که وقتی بزرگ شد فکر نکنه مامانی فقط بردیا رو دوست داشته.بعدش دیدم اینجوری هم واسه خودم سخته هم اینکه خیلی از مطالب و عکسها و ماجراها مشترکه پس چه کاریه دوتا وبلاگ..بنابراین با اجازه بردیا جون از این به بعد وبلاگ مال هر دو داداشه.ولی ظاهر و قالب وبلاگ همونجور که بود مختص شاخ شمشادم آقا بردیا...

امیدوارم هر دو از مادر راضی باشید.سعی میکنم خاطراتتون رو اینجا ثبت کنم تا در آینده از خوندنشون لذت ببرید و بدونید چقدر من و بابایی عاشقتونیم....من با خودم درگیرم...فکر میکنم آدم اگه هزار تا بچه داشته باشه همشونو اندازه هم دوست خواهد داشت ولی در عین حال معتقدم بچه اول یه چیز دیگه است...راضی


نوشته شده در تاريخ شنبه 12 تير 1395 توسط مامانی
نوشته شده در تاريخ شنبه 12 تير 1395 توسط مامانی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 34 صفحه بعد
Design By: Gogoli-temp.blogfa.com