بردیـــ♥ـا و بهــ♥ــراد در آیینــ♥ــه



به وبلاگ هســـــ♥ــ♥ـــتی مامان و بابا

  

 

بردیا

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 12 تير 1395 توسط مامانی

ناز من سلام...

عشق رویایی من یک ماه و نیم از سال تحصیلی گذشته و شکر خدا بهترین روزهای زندگیت رو کنار معلم خوبت خانم " مریم نهنگی " تجربه میکنیم.معلمت واقعا بی نظیرن و کارشون عالیه.شما هم خیلی دوستشون داری و حسابی عاشق مدرسه ای.با اینکه تابستون همش تا ظهر خواب بودی و تا نصفه شب بیدار ولی الان خیلی خوب ساعت خوا ب و بیداریت تنظیم شده و اصلا اذیت نمیکنی.در نوشتن تکالیفتم عالی عمل میکنی بیشتر روزا که من از خواب عصر بیدار میشم میبینم که خودت نوشتی.من فقط دیکته میگم و سوالاتی که خانم داده برات میخونم.خلاصه که مثل همیشه بهت افتخار میکنم پسرک بی نظیر من...

الان خیلی خوابم میاد بعدا مفصل مینویسم برات....

روز اول...راه مدرسه

Image result for ‫شکلک متحرک عاشقانه‬‎
 


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 آبان 1395 توسط مامانی

بهراد شیرین من...

سیزده مهر تولد یک سالگیت رو کنار عمو شفیعی خاله مینا و شهریاز و همایون نازنین جشن گرفتیم.چقدر زود یک سال گذشت.تو با اومدنت زندگی مارو شیرین تر کردی جان دلم.از خوبیها و شیرینیهات هر چی بگم کم گفتم.فوق العاده آروم و صبوری.گل ناز من وجود نازنینت تا الان هیچ زحمتی برای من نداشته.توی این مورد برعکس بردیا بودی چون بردیا جونم خیلی نق نقو و گریون بودخندونک

یک هفته مونده به یک سالگیت راه افتادی درست مثل داداش بردیا.الان هفت تا دندون داری و بلدی بگی دادا , ماما ,م م , ب بو... و یه سری دیگه از همین صداها.شدیدا قلدری و امکان نداره کسی بتونه بهت زور بگه.یکسره هم کنترل دستته و اشاره میکنی که برات آهنگ بیاریم.عاشق کلیپ های عمو پورنگ و کلیپ جام جهانی نانسی هستی بازم درست مثل داداشتعجب خانم خلاصی عزیز ما هم از اول مهر اومدن و صبح ها که ما سه تا مدرسه ایم نگهدار شما هستن.شکر خدا رابطه ات باهاشون خوبه و آرامش داری.الهی همیشه همین طور باشه.رابطه شما و داداش بردیا هم که عالی.شکر خدا هیچ مشکلی حسادتی یا دوایی تا الان که رخ نداده.

Image result for ‫شکلک تولدت مبارک‬‎

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 آبان 1395 توسط مامانی

تا الان این وبلاگ مخصوص بردیا بود.اومدم یه وبلاگم واسه بهرادم ساختم که وقتی بزرگ شد فکر نکنه مامانی فقط بردیا رو دوست داشته.بعدش دیدم اینجوری هم واسه خودم سخته هم اینکه خیلی از مطالب و عکسها و ماجراها مشترکه پس چه کاریه دوتا وبلاگ..بنابراین با اجازه بردیا جون از این به بعد وبلاگ مال هر دو داداشه.ولی ظاهر و قالب وبلاگ همونجور که بود مختص شاخ شمشادم آقا بردیا...

امیدوارم هر دو از مادر راضی باشید.سعی میکنم خاطراتتون رو اینجا ثبت کنم تا در آینده از خوندنشون لذت ببرید و بدونید چقدر من و بابایی عاشقتونیم....من با خودم درگیرم...فکر میکنم آدم اگه هزار تا بچه داشته باشه همشونو اندازه هم دوست خواهد داشت ولی در عین حال معتقدم بچه اول یه چیز دیگه است...راضی


نوشته شده در تاريخ شنبه 12 تير 1395 توسط مامانی
نوشته شده در تاريخ شنبه 12 تير 1395 توسط مامانی

پسرکم...

امسال تولدت رو دوبار گرفتیم ولی ساده.یکبار که همون روز تولدت بود و ما برآباد خونه عمه معصوم بودیم.یه کیک کوچولو پختم و شما شمعتو فوت کردی.صبحش واکسن زده بودی و تب داشتی با اینهمه خیلی بهت خوش گذشت و با تمام سادگیش تولدت رو خیلی دوست داشتی چون کنار مصطفی جون پسر مه ات بودی و همچنین عمه مریم و عمه عاطفه و دایی علی.تولد بعدیت رو چند روز بعد گرفتیم با کیکی که باز هم بن تنی بود و اینبار فقط دوستانت رو دعوت کردم وخیلی خیلی بهتون خوش گذشت.همش بازی کردین و بالا پایین یریدین.بستنی و پف فیل خوردین و شاد شاد بودین.کادو هاتم خیلی عالی بود و خیلی دوست داشتی.دست همه درد نکنه.حالا بریم سراغ عکسها

الهی صد و بیست ساله بشی عشق من


نوشته شده در تاريخ شنبه 12 تير 1395 توسط مامانی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 34 صفحه بعد
Design By: Gogoli-temp.blogfa.com